و این شعر نیز تقدیم به تمام شهدای راه آزادی و تمامی آزاد اندیشان سال88 و بعد از آن.تقدیم به مبارزان موج سبز:
خیابان بوی تو را گرفته
در آن هوایی که دود و عود و سپیدار
اذان رفتن را اقامه می کردند.
در میان هیاهوی لبخندزارهای شهر
گل های تازه ای روییده بود.
تو همان بودی
گلی که در ابتدای رفتن
به انتهای خویش دل خوش بود.
و من
{همان فاتح قلعه های آرزو}
دیدم سراسیمه آفتاب را
در آغوش گرفتی و
به سوی شب شتافتی و
برای تیغ های در مشت
حریر اعتراض بافتی و
صدا سر دادی
و با صدای تو به اعدام شب رفتم و…
صدا خاموش شد.
اما دیدی
این صدا
تنها صداست که می ماند.
تیری از ستاره های شب
برای انتقام گلوله ای،فریاد کرد و
بر تنه ی صنوبر نشست.
باد
زمستانم بی برگ و ریشه را
به انتظار بهار کشاند.
و ما هراسان و پریشان
سرود دریوزگی قرن را سر دادیم
قرن بد
قرن شوم
در سال بد
و آتش عشق را
در سی مین بیست و دو
و سی مین زمستان بهار بیست و پنج
غزل سی مین سی ام را
بر دیوارها و درها و پنجره های کهنه زدیم
تا با ذغال آن
مشق رهایی را
بر دیوارهای ساکت شهر،طرح کنیم.
خون تو چشمه ی امیدی بود برای رسیدن
امابه انزوای هوای بهار درماندیم.
برای رمیدن
و برای ندیدن خون تو.
بیچاره من
بیچاره تو
بیچاره تاریخ
بیچاره سهراب
که به امید نوش دارو
خدا را لعنت می گفت
و تو برای سهراب
هیاهوی خاک را
در عصرگاه خون/تا بیکران صبح/منظومه می کردی…
محسن دلیلی